تبلیغات
بهترین روز دنیا - زنجیره عشق

بهترین روز دنیا

به نام خدایی که دغدغه از دست دادنشو ندارم !!!

زنجیره عشق

 

در بعد از ظهر یک روز سرد و زمستانی

وقتی "جان" از سرکار به خانه برمی گشت....سر راه یک زن مسنی را دید که ماشینش

پنچر شده بود و او ترسان و لرزان توی برف به انتظار کمک ماشین های رهگذر ایستاده بود ... ان زن هم برای جان هم دست تکان داد تا شاید او برای کمک بایستد و جان هم ایستاد از ماشینش پیاده شد و گفت:سلام خانم من اومدم تا کمکتون کنم.

زن گفت:صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد.این واقعا لطف شماست.

وقتی جان لاستیک را عوض کرد  در  صندوق عقب را بست واماده رفتن شد...

زن پرسید:من چقدر باید بپدازم؟؟

و او به زن چنین گفت:شما هیچ بدهی به من ندارید.روزی من هم در چنین شرایطی بوده ام ویک نفر هم به من کمک کرد همانطور که من به شما کمک کردم...وحالا اگر واقعا میخواهید که بدهیتان را به من بپرازید باید این کار را بکنید""نگذار زنجیره عشق ومحبت به تو ختم بشه""!!

زن لبخندی زد و بعد از تشکر سوار ماشینش شد ورفت...

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی را دید و رفت تو چیزی بخورد و بعد به راهش ادامه بدهد

ولی نتوانست بی توجه از لبخند آرام و شیرین زن پیشخدمتی که میبایست چند ماهه باردار باشد بگذرد.او داستان زندگی ان پیشخدمت را نمیدانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.

وقتی ان زن پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلاری ان زن را بیاورد...زن رفته بود در حالی که...

بر روی دستمال سفره یادداشتی باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته ان زن را خواند..اشک در چشمانش جمع شد.در یادداشت چنین نوشته بود:..

شما هیچ بدهی به من ندارید.روزی من هم در چنین شرایطی بوده ام و یک نفر هم به من کمک کرد همانطور که من به شما کمک کردم.اگر شما واقعا میخواهی بدهیت را به من بپردازی باید این کار را بکنی:..

""نگذار زنجیره عشق به تو ختم یشه""!!!

همان شب وقتی زن پیشخدمت به خانه بازگشت در حالی که به ان پول و یادداشت فکر میکرد به شوهرش گفت:جان دوستت دارم.فکر میکنم همه چیز داره درست میشه.

 

دوست خوبم:

اگه بعد از خواندن این داستان حس خوبی پیدا کردی

این داستان را به دوستای دیگت هم نقل کن

...و...

نگذار زنجیره عشق و محبت به تو ختم بشه!!!


[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ ♥ HeL@$♥ ] [ نظرات() ]